سنگرسازان بی سنگر

آلبوم عکس

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

بيانات و رهنمودهاي مقام معظم رهبري

بيانات مقام معظم رهبري در بازديد سال 1367 از قرارگاه كربلا و در جمع جهادگران

بيانات مقام معظم رهبري

 در بازديد سال 1367 از قرارگاه كربلا و در جمع جهادگران

 

   



در جمع شما عزيران و جهادگران پر اخلاص و پر شور و دل هاي پاك و منور

 و در جان هايي كه از ايمان و عشق به انقلاب اسلامي لبريز است ، آن هم 

در اين روزهاي مهم كه خاطره تاريخي و بي نظير كربلا در آن به
خاطرات

 بزرگ اين روزگار پيوسته ، اين ديدار در اين شرايط با شما ، براي من بسيار

 شيرين و مطلوب و پر
معناست ... حق جانب را فراموش نكنم و عرض كنم

 كه در ميان اقشار مختلف و دستگاه ها و سازمان هاي
مختلف ،

 جهادسازندگي يكي از بهترين امتحان ها  را داد ، شما سخت ترين ميدان ها

 را انتخاب كرديد و به 
معناي حقيقي كلمه جهاد كرديد . 


بنده از اعماق دل و جان ، جهادسازندگي را ستايش مي كنم

 و معتقدم جهادسازندگي در دوران هشت
ساله جنگ نشان

 داد كه به حق  مولود شايسته انقلاب است و ثابت كرد كه

 براي اين انقلاب لازم بوده
و هست .

 

شما جوانهاي انقلابي ملت ما بايد به ماجراي حضرت حسين بن علي 

عليه السلام  به صورت يك درس نگاه كنيد
... فداكاري حضرت

 حسين بن علي عليه السلام در عاشورا از فداكاري هاي بزرگ در راه

 دين بود و زمان را به
طوري امام حسين (ع) انتخاب كرد كه درست

 روي مرز مرگ و حيات اسلام حركت كرد و امام حسين (ع) با 

حركت خود موجب شد كه اسلام زنده بماند .

 

     عزيزان ، بدون فداكاري و بدون روحيه ي ايثار هيچ هدفي بدست

 نخواهد آمد و هيچ حركتي پيش نخواهد
رفت ... نگاه كنيد به ملت هاي

 ضعيف و مستضعفي كه امروز در جهان سوم و متاسفانه در جهان اسلام

 زياد
هستند . البته تقصير ضعف هاي آنها به گردن رهبران آنهاست و 

خيانت رهبران و ذلت پذيري  آنان ملت را به
ذلت كشانده . اما ببينيم

 چطور وقتي ملتي در مقابل زورگويي و در مقابل توطئه ها ايستادگي

 نمي كند چه
مي شود؟

امروز ملت فلسطين اينطوري است . براي اينكه اين آزمايش را كه شما 

در طول هشت ســال داديد ، آنهـــا .
ندادند . ملت ايران در دو حادثه 

انقلاب و جنگ اين حقيقت را شناخت كه  با ايستادگي و مقاومت

 مي توان
حرف حق خود را به كرسي نشاند . از حالا به بعد هم

 مشكلات انقلاب تمام نشده ، تهديد انقلاب پايان نگرفته
است .

 همين مذاكرات مربوط به قطعنامه و دروغگويي هاي دشمن مصداق

 ديگري است . نيروهاي سازمان ملل
و خود دبيركل و دستگاه هاي

 بين المللي كه به به دنبال اين قضايا هستند بايد به دقت به اين

 مساله توجه كنند
كه اگر قرار است پاي زورگويي در ميان بيايد

 آن طرفي كه هيچ وقت قلدري را نخواهد پذيرفت ملت ايران است . 


پس ما در مورد قطعنامه و جنگ ، معيار اصلي مان تكيه بر دفاع

 قدرتمندانه است و همه
ي كساني كه درجنـگ شركت داشتند ،

 مخصوصا شما عزيزان جهادسازندگي كه نقش محوري بسيار حساسي

 را بر عهده گرفته بوديد ،
بايد خودتان را آماده نگهداريد و آمادگي از 

بين نرود و سازماندهي نيرو ها به آن شكلي كه از پيش تعيين شده 
حفظ شود .

 

منبع :

ماهنامه پشتيباني و مهندسي جنگ جهاد سازندگي (انصار) ، آبان ماه 1367 ، شماره 14 ، صص 8 و 9

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پيام ها و رهنمودهاي مقام معظم رهبري خطاب به جهادگران

«جهادگران شهيد» در آئينه توصيف رهبر معظّم انقلاب

 

از كارهاي عظيم جهادگران هيچ كس باخبر نمي شد!

 

  

   آنچه كه مسلم است، نقش شهداي جهاد در جنگ يا به تعبير


   بهتر، نقش سرداران جهاد در جنگ، يكي از نقش هاي بارز


و درجه ‌اوّل است. به نظر من اين تعبير سنگر سازان بي‌سنگر، 


تعبير خيلي خوبي است كه براي اين عزيزان رايج شده است. 


اينها در ميدان جنگ،غير از جهاد، درس ديگر هم دادند كه به نظر


من اهميت آن درس، از نفس جهاد و مبارزه كمتر نيست و آن


اين است كه در ميدان هاي مبارزه،هر كس بايد نگاه


كند و ببيند صحنه از او چه چيزي طلب مي‌كند.


يك كارهايي هست كه پر هيجان است، همه به طرف آن كارها 


رو مي‌آورند، همه شوق به آن كارها دارند، در حالي كه گاهي 


آن كارها،واجب‌ترين كارها نيستند. اين، مسئله خيلي مهمي


است.


   ما در دوران مبارزه هم با چنين مشكلي مواجه بوديم. كارهايي 


بود كه همه به آن كارها توجه داشتند؛ احساسات آنها را بر آورده 


مي‌كرد، آن حالت شورجواني آنها را تأمين و اشباع مي‌كرد. 


كارهايي هم بودند كه خيلي لازم بودند؛امّا چون اشباع كنندة 


آن شور و هيجان نبودند، كسي به طرف آنها نمي‌رفت يا كمتر 


مي‌رفتند و اتفاقاً ما از همان ناحيه ضربه مي‌خورديم.



   حضور در ميدان جنگ و در صحنه جهاد و مبارزه، تفنگ به دست


گرفتن وتيراندازي كردن، چيزهاي پر هيجان قضيه است، بخش


پر هيجان قضيه اين‌جا‌ست. خطر هم كه همه ‌جا هست.


اين برادرها مي‌توانستند اين كارها را بكنند؛اما سراغ چه كاري


رفتند؟ گاهي سراغ كم هيجان‌‌ترين كارها. من كه به جبهه


مي رفتم، كارهاي عظيمي را كه در اين زمينه شده بود، از نزديك 


مشاهده مي كردم. هيچ‌كس هم خبر نمي‌شد! هيچ هيجاني هم


در آن محيط حاكم نبود! كسي بايد ايمان داشته باشد تا بتواند


اين كارها را انجام بدهد. برادرهاي جهاد، اين كار را كردند.


 به نظر من بخش عمده‌اي از كارهاي اساسي پشتيباتي و


استحكامات، تصحيح واصلاح جنگ افزارها و كارهايي


نظير جاده‌سازي و جاده‌هاي تداركاتي كه جهاد سازندگي


در ميدان جنگ انجام مي‌داد، كارهايي‌كه ممكن بود از


ميدان جنگ هم دور باشند،ليكن اهميت آن كمتر از حضور در


خط مقدم نبود؛اين كارها را بچه‌هاي جهاد انجام دادند كه اين


دوّم است؛يعني نشان دادن اين كه نقش هر كاري كه نياز


لحظه است و انسان مي‌تواند انجام بدهد، بايستي مراعات و


دنبال بشود.


   به هر حال بزرگداشت اين برادرها لازم است. هر چه ياد


شهدا بيشتر زنده بشود، فضاي كشور و جامعه، ‌بيشتر به


سمت ارزش ها حركت خواهد كرد وكارها روان‌‌تر خواهند


شد. اميدوارم انشاء‌الله خداوند ارواح طيبه آن بزرگان و آن


عزيزان را با پيغمبر محشور بكند و شما‌ها را هم موفق كند


كه اين كار را هرچه بهتر انجام بدهيد. به هر حال دنبال كنيد.


كار، كار بسيار خوبي است.



 

از بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاء ستاد برگزاري كنگره‌ بزرگداشت سرداران شهيد جهاد سازندگي 22/2/1376

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

پيام ها و رهنمودهاي حضرت امام خميني (ره )

سازان بي سنگر)

زمان: 14 آذر 1367/24 ربيع الثانى 1409


مكان: تهران، جماران‏


موضوع: تجليل و تقدير از جهادگران جهاد سازندگى‏


مخاطب: مسئولان برگزارى سمينار جهاد سازندگى‏



بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏


زحمات بى‏وقفه جهاد، اين سنگر سازان بى‏سنگر، در دفاع مقدسمان از جمله

مسائلى است كه ترسيم آن در قالب الفاظ نمى‏گنجد. عشق جهاد در خدمت

به اسلام و مردم چشم دل عشاق خدمت به دين و مردم را روشن نموده است.

شجاعت دلير مردان و شيرزنان جهاديمان در جهادمان عليه كفر و بيداد زبانزد

خاص و عام است. وسعت دامنه گذشت و ايثار مردان و زنان جهاد، جنگ و

صلح، بزرگ و كوچك، فقير و غنى اين مرز و بوم را فراگرفته است.

جهاد شمايل دنياى آزادى و استقلال در عرصه كار و تلاش و پيكار عليه فقر و

تنگدستى و رذالت و ذلت است.

فرزندان عزيز جهادى‏ام به تنها چيزى كه بايد فكر كنيد به استوارى پايه‏هاى

اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- است. اسلامى كه غرب، و در

رأس آن امريكاى جهانخوار، و شرق و در رأس آن شوروى جنايتكار را به خاك

مذلت خواهد نشاند. اسلامى كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراى

جهانند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستانند. اسلامى

كه طرفداران واقعى آن هميشه از مال و قدرت بى‏بهره بوده‏اند؛ و دشمنان

حقيقى آن زراندوزان حيله‏گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بى‏هنرند.


شما عزيزان با خدمات شايسته خود در پشت جبهه‏ها، چون جبهه‏ها، دل

امام زمان- روحى له الفداء- را شاد كرده‏ايد.

                    

اميدوارم از سياست صخره‏هاى سخت «نه شرقى، نه غربى جمهورىاسلامى»

عبوركنيد كه اگر ايران را بر پايه استقلال واقعى پايه ريزى نكنيم، هيچ كارى

نكرده‏ايم.


چشم اميد من به شما سازندگان پر شور و نشاط اسلامى است.


 والسلام عليكم و رحمة اللَّه.

روح اللَّه الموسوى الخمينى

 

 

منبع:

 

صحيفه نور جلد21 ، ص 205

-------------------------------------------------------

فرمان حضرت امام خميني « ره » به مناسبت تشكيل جهادسازندگي

مكان: قم‏

موضوع : تشكيل جهاد سازندگى‏

مخاطب: ملت ايران‏


بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏


ما در مشكلات بايد متوسل بشويم به ملت. ملتى كه- بحمداللَّه- مهيا براى كمك

و فداكارى بوده و هستند. با فداكارى ملت- بحمداللَّه- مراحلى را كه بسيار

اهميت داشت پشت سرگذاشتيم، موانع مرتفع شد، خائنين رفتند، و اگر تتمه‏اى

هم باشد، با همت ملت خواهند رفت.

لكن اين ديوار شيطانى بزرگ كه شكست، پشت آن ديوار خرابيهاى زياد هست؛

و ما بايد به همت ملت آن خرابيها را ترميم كنيم. ناچاريم كه به ملت متوجه

بشويم براى سازندگى؛ براى اينكه ترميم كنيم اين خرابيها كه در طول مدت

حكومت جائر پهلوى در مملكت ما حاصل شده است. و- بحمداللَّه- ملت ما

راجع به سازندگى، اين مهيا بودن خودشان را اعلام كرده‏اند.


دانشجوهاى عزيز، متخصصين، مهندسين و بازارى، كشاورز، همه قشرهاى ملت،

داوطلب براى اين است كه ايرانى كه به طور مخروبه به دست ما آمده است

بسازند.از اين جهت، بايد ما بگوييم يك جهاد سازندگى، موسوم كنيم اين

جهاد را به«جهاد سازندگى» كه همه قشرهاى ملت، زن و مرد، پير و جوان،

دانشگاهى و دانشجو، مهندسين و متخصصين، شهرى و دهاتى، همه با هم بايد

تشريك مساعى كنند و اين ايران را كه خراب شده است بسازند. و البته آن

جاهايى كه بيشتر خرابى هست؛ مثل آنجاهايى كه روستاها، جاهايى كه مساكن

عشاير هست، دهات دورافتاده كه تقريباً هر كدام از گروهها مى‏آيند، شكايت از

وضعشان دارند، مى‏گويند برق نداريم، خانه نداريم، آب نداريم، اسفالت نداريم،

بهدارى نداريم؛ و همه هم صحيح مى‏گويند.


بنا، بر اين بوده است كه اينطور ايران را خراب كنند. و الآن كه- بحمداللَّه- آن

سد شكسته‏ شد، براى مرحله ثانى، كه مرحله سازندگى است، ما دستمان را

پيش ملت دراز مى‏كنيم، و از ملت مى‏خواهيم كه همه در اين نهضت شركت

كنند و همه دست برادرى به هم بدهند و اين سازندگى و جهاد سازندگى را

شروع كنند. و البته مأمورين دولت در هر جا- آنها هم- مردم باآنها تشريك

مساعى كنند. در تحت نظر اشخاص كارشناس، مأمورين دولت كارها را انجام

بدهند. و روحانيونى كه در همه جا در بلاد- بحمداللَّه- هستند، در اين امر آنها

هم تشريك مساعى كنند، نظارت كنند.


و من به همه ملت، به همه اشخاص كه در اين روستاها و دهات به سر مى‏برند،

پس از اينكه به همه‏شان دعا مى‏كنم و عرض ارادت، يك سفارش دارم. و آن

اينكه توجه كنند كسانى كه براى ساختن و براى سازندگى و براى

جهاد سازندگى در دهات مى‏آيند، در روستاها مى‏آيند، توجه كنند كه مبادا

خداى نخواسته در بين آنها يك اشخاصى نباشد كه بر خلاف رويّه ملت، بر

خلاف اسلام، مسائلى داشته باشند. اگر يك همچو اشخاص ديدند، فوراً آنها

را از ده كنار بگذارند، و نگذارند در بين جوانهاى ما، در بين روستاييان ما،

تبليغات سوئى بكنند.


ان شاء اللَّه خداوند به همه ملت و به همه كسانى كه در اين راه تشريك مساعى

مى‏كنند و اين وظيفه اخلاقى- شرعى را ادا مى‏كنند، به همه توفيق عنايت كند.

همه موفق باشند كه در اين جهاد شركت كنند و آن خرابه‏ها را بسازند، و برادران

خودشان را كمك كنند؛ كه شايد هيچ عبادتى بالاتر از اين عبادت نباشد. بلكه

من مى‏خواهم از اشخاص كه براى زيارتها، براى مكه معظمه، براى مدينه منوره

مى‏خواهند بروند لكن به طور استحباب مى خواهند بروند، من مى‏خواهم از آنها

هم تقاضا كنم كه شما براى ثواب مى‏خواهيد برويد مكه مشرف بشويد،

مى‏خواهيد برويد مدينه منوره، عتبات عاليات مشرف بشويد؛ امروز ثوابى بالاتر

از اينكه به برادرهاى خودتان كمك كنيد [نيست‏] و اين سازندگى را همه با هم

شروع كنيد كه ايران خودتان درست ساخته بشود، و برادرهاى خودتان نجات

پيدا بكنند.

خداوند به همه شما اجر عنايت مى‏كند، و همان ثوابى را كه شما از زيارتها

مى خواهيد خداوند به شما در اين جهاد خواهد داد.



 والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته

-------------------------------------------------------

پيام به ملت ايران در سالروز تأسيس جهادسازندگى (نقش جهادسازندگى در جنگ)

 

              

         پيام ها و رهنمودهاي حضرت امام خميني (ره )


پيام [به ملت ايران در سالروز تأسيس جهادسازندگى

  (نقش جهادسازندگى در جنگ)]


زمان: 27 خرداد 1361/24 شعبان 1402
مكان: تهران، جماران‏

موضوع: نقش جهادسازندگى در جبهه‏هاى جنگ تحميلى‏


مناسبت: سالروز تأسيس جهادسازندگى (27 خرداد)


مخاطب: ملت ايران و اعضاى شوراى جهادسازندگى‏



بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

بيست و هفتم خرداد، روز تأسيس جهادسازندگى را به عموم ملت انقلابى و شريف


ايران و به همه تلاشگران متعهد و مؤمن در راه تحقق آرمانهاى ملت مسلمان ايران


تبريك مى‏گويم.


روزى كه با تأسيس اين ارگان عظيم، انقلاب اسلامى ما توانست به دور افتاده ترين


مناطق كشور راه يابد و رسالت تاريخى و اسلامى خود را با تمام كارشكنيها به اقصى‏


نقاط كشور برساند.


براستى فرزندان اسلام، خواهران و برادران ايثارگر، با عضويت در اين نهاد انقلابى، با


فداكارى بى‏نظير خود در ميان دشوارترين شرايط زندگى و سخت ترين مناطق


جغرافيايى كشور توانستند در مدتى كوتاه، اينهمه آثار زنده و ارزنده را در تمام ابعاد


براى مردم ستمديده ايران به ارمغان آورند. كم نيستند جهادگرانى كه در راه بهبود


زندگى مردم محروم و مستضعف ما شهيد و يا معلول گرديده‏اند و كم نيستند


خواهران و برادرانى كه در بدترين شرايط، دست به اقدامات فرهنگى و عمرانى زدند

و به بدترين كل به دست گروهكهاى از خدا بيخبر و منافقان دنياپرست شهيد


گرديدند. چرا كه اين از خدا بيخبران خوب فهميدند كه اين جوانان جهادگرند كه بذر


انقلاب را در دل هر روستايىمى‏كارند، و با آبادانى مناطق محروم است كه هر


روستايى و شهرى محروم، سربازى مى‏شود پاسدار انقلاب اصيل اسلامى خويش؛


چرا كه امريكا و ايادى مزدبگيرش، خوب به اين‏ نتيجه رسيده‏اند با جهاد مقدس


فرزندان اسلام است كه نهال انقلاب اسلامي در روستاها و شهرهاي دورافتاده


اين آب و خاك به گل مى‏نشيند. و تنها به همين دليل است كه هرجهادگرى را


مانند رزمنده‏اى در ميدان نبرد مى‏دانند كه از انقلاب و اسلام و ايران دفاع


مى‏نمايد.


نقش جهادسازندگى در جنگ، كمتر از نيروهاى نظامى نبوده و نيست، و اين اقرارى


است مكرر از سوى فرماندهان ارتشى و سپاهى ما كه اگر جهاد نبود پيروزى با اين


سرعت به دست نمى‏آمد. بايد اعتراف كرد كه اينان بزرگترين آبرو را به


انقلاب اسلامى خود داده‏اند و با تعهد به اسلام و ايمان به خداى تعالى در اين راه


بهترين نمونه و الگو براى همه جوانان مسلمان و متعهد اسلامى گرديدند. امروز در


گوشه و كنار كشور و در ميان دور افتاده ترين روستاهاى محروم و بد آب و هوا كه


قدم بگذاريد با ايثارگران جهادسازندگى مواجه مى‏شويد كه خيلى زودتر از شما


خود را بدانجا رسانده‏اند و با نداشتن امكانات لازم، با هر وسيله‏اى كه در اختيار


داشته و دارند، با تمام وجود در از بين بردن كمبودها و مشكلات و بيماريها و


نارساييهاى مردم كوشش مى‏نمايند، و در بسيارى از موارد براى ايجاد وسايل


رفاهى از ايثار جان خود دريغ نكردند.
 


من هر گاه از نزديك با جوانان پرشور و پرتحرك جهاد سازندگى مواجه مى‏شوم


و يا در وسايل ارتباط جمعى آثار ارزنده فرهنگى و عمرانى آنان را شنيده


و يا مى‏بينم، از دل براى موفقيت و سربلندى آنان دعا مى‏كنم. آفرين بر شما كه


اينگونه به اسلام و انقلاب اسلامى آبرو داديد. درود بر شما كه براى تحقق آرمانهاى


ملت مسلمان و انقلابى ايران و براى پياده كردن برنامه‏هاى اسلام عاشقانه به


استقبال شهادت شتافته‏ايد و على رغم تبليغات واهى دشمنان، اختلاف زبان و


لباس مانع تلاش فردى و جمعى شما در اين راه نگرديده است، وهم اكنون مشاهده


مى‏كنيد كه چگونه با لباسهاى محلى و زبانهاى قومى دست در دست يكديگر در


اين گردهمايى مهم شركت جسته‏ايد.


اميدوارم همان گونه كه در راه سازندگى كشور تمام نيروهاى مادى و معنوى خود را


به كار بسته‏ايد، از سازندگى خود و ديگران نيز كه مقدّم بر همه سازندگيهاست،


غفلت نكنيد، و همان گونه كه بارها يادآورى كرده‏ام سازندگى روح را بر سازندگى


جسم مقدّم داريد تا به خواست خداى تعالى با نيروى ايمان، كارها به بهترين و


سريعترين وجه پيش رود، و هرچه زودتر با كمك خداوند و يكديگر اين كشور را


به خودكفايى و آبادى كامل برسانيم،


ان شاء اللَّه تعالى. والسلام عليكم و رحمة اللَّه.


 (1)روح اللَّه الموسوى الخمينى‏


__________________________________________________

 (1)- پيام امام خمينى را حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد احمد خمينى(ره) در اجتماع گروه زيادى از جهادگران و مردم تهران در مراسم بزرگداشت روز جهاد سازندگى قرائت كردند



     
منبع :   
صحيفه نور، ج‏16، ص: 339

 صحيفه نور، ج‏16، ص: 338


منبع :

صحيفه نور ، جلد 7،  ص 135-136


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

نام عمليات: بيت المقدس.

رمز: يا علي بن ابي طالب (ع)

منطقه: غرب رودخانه کارون و شهرستان خرمشهر.

مدت: 10 / 2 تا 3 / 3 / 1361.

هدف: آزاد سازي شهرهاي خرمشهر و هويزه و جاده اهواز - خرمشهر؛ خارج ساختن شهرهاي اهواز، حميديه، و سوسنگرد و نيز جاده اهواز - آبادان از برد توپخانه دشمن؛ تأمين مرز بين المللي.

سازمان عمل کننده: سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي.

مرحله اول عمليات: عمليات در بامداد 10 / 2 / 1361 با سه قرارگاه عملياتي قدس، فتح و نصر به فرماندهي قرارگاه مرکزي کربلا آغاز شد و رزمندگان با عبور از کارون موفق شدند به جاده اهواز - خرمشهر دست يابند.

مرحله دوم عمليات: در اين مرحله که در ساعت 22:30 روز 16 / 2 / 1361 آغاز شد، رزمندگان قرارگاه‏هاي فتح و نصر در محور حسينيه به نوار مرزي رسيدند. بنابراين دشمن مجبور شد از هويزه و جفير عقب نشيني کند.

مرحله سوم عمليات: مرحله سوم در ساعت 22 روز 19 / 2 / 1361 آغاز شد و هر چند تلفات و خسارات سنگين بر دشمن وارد آمد، ليکن هوشياري و تمرکز نيروهاي عراق در خطوط پدافندي، موجب شد رزمندگان نتوانند به اهداف تعيين شده دست يابند.

مرحله چهارم عمليات: در اين مرحله از عمليات که با سه قرارگاه عملياتي فتح، و نصر در ساعت 22:30 روز 1 / 3 / 1361 آغاز شد، نيروهاي عمل کننده موفق شدند پس از محاصره خرمشهر و اسير کردن نيروهاي دشمن، اين شهر را در ساعت 11 صبح 3 / 3 / 1361 (پس از 575 روز اشغال) آزاد کنند.

شهيدان و مجروحان: موفقيت اين عمليات حاصل فداکاري همه رزمندگان شرکت کننده به خصوص ايستادگي و از جان گذشتگي حدود 6000 شهيد و 24000 مجروح مي‏باشد.

نتايج:

دستيابي به کليه اهداف عمليات

وسعت منطقه آزاد شده: 5380 کيلومتر مربع

تلفات عراق: 16000 کشته و مجروح، 19000 اسير

انهدام تجهيزات دشمن: حدود 550، تانک و نفربر، 53 هواپيما، 50 خودرو، 3 هلي‏کوپتر و...

غنائم: حدود 50 تانک و نفربر، 300 خودرو، 30 قبضه توپ و...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

مردان آسمانی

عکس

عکس العمل های الهی امام (ره):

وقتی خبر سقوط خرمشهر به امام (ره)رسید آ؛ن بزرگوار در حالی که برای اقامه نماز خود را آماده می کردند فرمودند :« جنگ است دیگر » و با گفتن الله اکبر نماز را آغاز کردند.زمانی که در آستانه ی آزادی خرمشهر یکی از فرماندهان

به محضر ایشان رفته بود امام فرموده بودند:« آیا خرمشهر را می توانید بگیرید؟ » پاسخ داده شده بود:« بله »امام فرموده بودند:« الحمدالله » سپس دعا فرموده و گفته بودند: « باید به خدا توکل کنیم »پس از فتح خرمشهر نیز آن جمله تاریخی را فرمودند که «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»در تمامی این برخوردها توجه به حضرت حق و پروردگار تبارک و تعالی دیده می شود و این راهی است که انبیا و اولیا الهی همه دنبال آن بوده و برای رسیدن به آن سر از پا نمی شناختند.

خرمشهر و آزادی بعد از 575 روزاشغال:

رزمندگان اسلام در تاریخ 3/3/1361 بر خلاف تصور دشمن که از دروازهای شرقی و شمالی و جنوبی در کمین بود از دروازه های غربی (از همان جایی که دشمن وارد خرمشهر  شده بود ) شهر را آزاد و نیروهای دشمن را منهدم و بسیاری از آنان را به اسارت در آوردند.بدین ترتیب خرمشهر بعد از 575روز اشغال به طور کامل از لوث وجود اشغالگران پاکسازی شد رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود نماز شکر را در مسجد جامع این شهر به جای آوردند.اعلام خبر آزاد سازی خرمشهر در ساعت 14 از صدای جمهوری اسلامی ایران مردم ایران را غرق در شادی و سرور نمود و آنان با حضور در خیابانها به برپایی جشن و شادی پرداختند.

دعا در مراسم عقد:

قبل از شوع مراسم عقد علی آقا نگاهی به من کرد و گفت:«شنیدم که عروس هر چه از خدا بخواهد اجابتش حتمی است» گفتم چه آرزویی داری؟ در حالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بو گفت:«اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من می اندیشید لطف کنید از خدا برایم آرزوی شهادت را بخواهید»از این جمله تنم لرزید چنین آرزویی برای یک عروس در استثنایی ترین روز زندگی اش بی نهایت سخت بود،سعی کردم طفره برم اما علی قسم داد در این روز این دعا را در حقش بکنم ناچار قبول کردم....هنگام جاری شدن خطبه عقد هم برای خودم و هم برای علی طالب شهادت کردم و بلافاصله با چشمانی پر از اشک نگاهم به علی دوختم آثار خوشحالی در چهره اش آشکار بود،مراسم ازدواج ما در حضور آیت الله مدنی و تعدادی از برادران پاسدار برگذار شد نمی دانم این چه رازی است که همه ی پاسداران این مراسم و داماد و آیت الله مدنی همه به فیض شهادت نائل شدند.      همسر شهید علی تجلایی

اعرالله جمجمتک:

شب عملیات والفجر 8 همه ی بچه ها مشغول بستن سربندهای خود بودند و آماده برای دستور حمله.دیدم مصطفی پیشانی بند نبسته.رفتم و گفتم:« نداری بهت بدم؟ » گفت :« نه دارم » فردای روز آغاز عملیات شنیدم ترکشی به سر مصطفی اصابت کرده و شهید شده است او یکی از دوستانم بود . رفتم تا او را برای آخرین بار ببینم وقتی رسیدم بالای سر پیکرش دیدم پیشانی بند او با بقیه ی پیشانی بندها فرق می کند هم رنگش و هم نوشته اش.دقت کردم دیدم روی سربند او نوشته ای از امام علی (ع) نقش بسته که «اعر الله جمجمتک ».یعنی جمجمه ات را به خدا بسپار.

خاک ره کوی دوست:

یک روز از شهید مطهری پرسیدم که از میان اشعار سعدی کدام یک بیشتر مورد توجه شما قرار گرفته است ؟ ایشان این شعر را خواندند:

آب حیات من است خاک ره کوی دوست                         گر دو جهان خرمی است ما و غم روی دوست

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار                         فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

وقتی رفتم منزل به سراغ کلیات سعدی  رفتم تا ببینم تمام این شعر چیست که دیدم پدرم این شعر را در دیوان خو کاملا مشخص کرده بودند این نشان از بعد معنوی شخصیت شهید مطهری داشت.           مرحوم محمد تقی جعفری

نمایندگان مجلس این مطلب را بخوانند:

برای سخنرانی به یکی از نهادها آمده بود.هنگام نماز ظهر برای تجدید وضو به دستشویی رفتم.در توالت اول را باز کردم دیدم کثیف است لذا سراغ توالت بعدی رفتم. درهمین حین شاه آبادی هم که برای سخنرانی آمده بود وارد دستشویی شد من در حال وضو گرفتن بودم که دیدم او در همان توالت اول را باز کرد اما بر خلاف من که با دیدن کثیف بودن آن سرغ توالت بعدی رفتم او عبا و قبایش را در آورد و گوشه ای آویزان کرد سپس آستین هایش را بالا زد و مشغول تمیز کردن آن توالت کثیف شد و حسابی آن را تمیز کرد بعد از همان دستشویی استفاده کرد.آن موقع او نماینده مجلس بود با دیدن این صحنه از خودم خجالت کشیدم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

رمضان در جبهه

مضان در جبهه

نماینده ولی‌فقیه در لشکر42 قدر اراک:سحری خوردن کنار آرپیچی و مسلسل،وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ‌ناشدنی است

حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی‌اکبر محمدی،نماینده ولی‌فقیه در لشکر 42 قدر اراک از خاطرات ماه رمضان در جبهه می‌گوید.

منطقه مركزی،نماینده ولی‌فقیه در لشکر42 قدر اراک می‌گوید:ربّنای لحظات افطار از پایان یک روزه خبر می‌داد، ربّنایی که تمام وجود رزمندگان مملو از حقانیت آن بود. بچه‌ها با اشتیاق فراوان برای نماز مغرب و عشاء وضو می‌گرفتند،ماشین توزیع غذا به همه چادرها سر می‌زد و افطاری را توزیع می‌کرد.

سادگی و صمیمیت در سفره افطار ما موج می‌زد و ما خوشحال از اینکه خدا توفیق روزه گرفتن را به ما هدیه داده بود سر سفره می‌نشستیم و بعد از خواندن دعا با نان و خرما افطار می‌کردیم.دعای توسل و زیارت عاشورا هم در این روزها حال و هوای دیگری داشت.

معنویتی که «السلام‌علیک یااباعبدالله»، «زیارت عاشورا» و یا «وجیهَ عندالله اشفع‌لناعندالله» در توسل به سفره افطار و سحر ما هدیه می‌کرد، غیرقابل توصیف است و همین، بنیه معنوی و عدم غفلت از لحظات معنوی رزمندگان را از دیگران ممتاز کرده بود.

نمی‌توانم این لحظات را برای شما بیان کنم،در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یک هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در کردستان ماندگار کرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان می‌آورد.

برکت دعا در کنار سنگرها، نماز روی زمین خاکی،سحری خوردن کنار آرپیچی و مسلسل،وضو با آب سرد،قنوت در دل شب،قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی که تو را از دیدن وسعت‌ها بی‌نصیب کند،گریه بچه‌های عاشق در رکوع و همه چیز برای یک مهمانی خدا آماده بود.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از این كه توسط حاج بصیر به عنوان غواص انتخاب شدم، از خوشحالی در پوست نمی‌گنجیدم. همیشه برای خط شكنی لحظه شماری می‌كردم. بعضی‌ها هم به شوخی می‌گفتند پارتی داشتن خوبیش همین است. بعد از آموزش‌های سخت غواصی كه در بهمن شیر دیدیم. به این نتیجه رسیدیم كه یك عملیات آبی خاكی را در پیش داریم. این كه كجاست، نمی‌دانستیم. خدا بیامرزد سردار شهید مهرزادی را یك روز آمده بود نزدیك محل اقامت ما، نشانی كسی یا جایی را خواسته بود. از هر كس سوال می‌كرد. بچه‌ها به او جواب نمی‌دادند. یك كاغذی را تن سنگر وصل كرده بودیم مبنی بر این كه ما «قرص نمی‌دانیم» خوردیم. شهید مهرزادی از این عمل ما تقدیر و تشكر كرد. منظور این بود كه نكات حفاظتی چه از طرف مسوولین و چه از طرف نیروها رعایت می‌شد. به ما گفتند كه می‌بایست از هشت معبر به دشمن حمله ببریم. مرا به عنوان فرمانده‌ی گروهی كه می‌بایست از معبر هشتم به دل دشمن بزند، انتخاب كردند. وقتی شنیدم فرمانده معبر هشتم شدم. به بچه‌ها گفتم اسم این معبر را می‌گذاریم معبر امام رضا (ع)، توسلا‌تمان را بیشتر به سوی امام رضا (ع) سوق دادیم. آخر رسم بود قبل از هر عملیاتی متوسل به چهارده معصوم شویم. به ما گفته بود به نیت چهارده معصوم 14 هزار صلوات نذر كنید. اگر بگویم توان رزمی ما با نام گذاری معبر به نام امام رضا (ع) دو برابر شد، شاید باورتان نشود. با این اسم همه‌ی بچه‌ها حال می‌كردند. دوستی داشتم به نام «رضا حق‌پرست» كه شهید شد. به شوخی به او گفتم به خاطر این كه لباس غواصی نداریم، اسم تو را از فهرست خط شكنان خط زدم. رضا بغض كرد و شروع كرد در رابطه با توانایی‌های خودش صحبت كردن. در پایان گفت این حق من نیست كه اسمم خط بخورد. دلم برایش سوخت. گفتم شوخی كردم. وقتی فهمید شوخی كردم از خوشحالی داشت پرواز می‌كرد و جالب این كه در تقسیم فین‌های غواصی یك لنگه به ما كم دادند. شهید رضا حق‌پرست گفت من با همان یك لنگه فین در عملیات شركت می‌كنم. آخرین باری كه برای توجیه ما را می‌بردند، بارش ناگهانی باران، ما را متعجب كرد. حاج بصیر گفت: نماز شكر بخوانید امداد غیبی است كه شامل ما شد. شب عملیات هم هوا نامساعد بود به طوری كه دشمن را در درون سنگرشان فرو برد. وقتی برای عملیات وارد آب شدیم، كمی ترسم برداشت ولی زود با توسل به امام رضا (ع) روحیه‌ام را بازیافتم. پیش خودم گفتم اگر تو جا بزنی، رزمندگان معبر امام رضا (ع) خط را نخواهند شكست و این شكست به غیر از تو مسببی نخواهد داشت. توكل به خدا و توسل به امام رضا كارش را كرد به طوری كه با قدرت تمام آب اروند را پشت سرگذاشتیم و به خط دشمن رسیدیم. قرار بود با یك سیم و یا طنابی با هم مرتبط باشیم ولی بچه‌ها گفتند دست‌های‌مان را محكم به هم می‌‌گیریم. آن‌قدر بچه‌ها به هم نزدیك بودند كه دوست نداشتند یك لحظه از هم جدا شوند. حاجی به فرماندهان دسته گفته بود. قاشق عسل را فرماندهان با دست خودشان به دهان غواص‌ها بگذارند وقتی به حاجی گفتم چرا؟ گفت می‌خواهم نیروها و فرماندهان قدر هم‌دیگر را بدانند. و این دستور حاجی در عملیات خودش را نشان داد. بچه‌ها عسل می‌خوردند تا سرمای زیر صفر درجه‌ی آب آن‌ها را اذیت نكند ولی تنها چیزی كه بچه‌ها را برای این عملیات گرم می‌كرد توسل به ائمه اطهار بود كه امید واریم خداوند تا پایان عمرمان این توسلات را از ما نگیرد.

                                          خاطره ای از دفاع مقدس:    

                                    سرهنگ پاسدار حاج هادی بصیر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

جوانی-حجاب

جوانی:

جوانی زیباترین گلی است که در بوستان عمر می شکفد.

اما... عمرش کوتاه است و گلبرگ هایش لطیف و بسیار آسیب پذیر است.

جوانان اگر خود را باور کنند تباه نمی شوند.جوانی بهترین فصل رسیدن به خودباوری و خدا باوری است.جوانان اگر از پند پیران و تجربه بزرگان بهره بگیرند کمتر دچار حسرت می شوند.آن که نقد جوانی را رایگان و ارزان از کف می دهد کوله باری از حسرت را تا دامنه قیامت باید به دوش بکشد،چرا؟....حیف نیست؟

جوانی موسم افشانی بوستان عمر و فصل شکوفه باران زندگی است.اگر غوغای بهار در باغ زندگی ما بر پا نشود و اگر بلبل جوانی بر شاخسار عمرمان ترانه زیبای پاکی نخواند ما همان خزان زده سرد و خمودیم هر چند صدها بهار بیاید و بگذرد!

کاش قدر جوانی را بدانیم!.......

 

حجاب:

گل عفاف در بوستان حجاب می روید.

بی حجاب هم چون شاخه ای بیرون از حصار باغ است که طمع هر رهگذر را به سوی خو جلب می کند.هیچ کس با نام آزادی دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شب ها در حیاطش را باز نمی گذارد.گوهر عفاف و پاکی کم ارزش تر از پول و جواهرات نیست.کسی که کودک عفاف را جلوی صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد روزی هم پشت دیوار ندامت اشک حسرت خواهد ریخت.

حجاب هم چون یک توری مانع حشرات نگاه های مسموم است.کسی که راه ورود مگس های مزاحم را می بندد خود را مصون ساخته است ، نه محدود.

زن به خاطر کرامت و ارزشی که دارد نباید خود را حراج کند و در بازار سوداگران شهوت خود را به چند نگاه و لبخند بفروشد.حجاب مثل در یک شیشه عطر ، مانه پریدن عطر عفاف می شود ، نباید گذاشت پای بیگانه ، وارد مزرعه نجابت شود و بوته های نو رس عصمت را لگد مال کند.

حجاب زندان نیست که زنان در آن محبوس باشند ، بلکه قلعه و دژی است که از ورود غارتگران و مهاجمان جلوگیری می کند.زنان با حجاب ، قلعه نشینانی اند که به مزاحمان ، اجازه ی ورود به حریم عفاف نمی دهند.اگر چشم ، دریای هوس شود ، قایق گناه درآن حرکت می کند.

حجاب

ای زن از فاطمه به تو اینگونه خطاب است:

ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

مجموعه‌ی وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب

1)« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته ‏اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ می ‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده ‏اند.»

 (رییس جمهور شهید محمد على رجایى)     

2)«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ‏ترسد تاسرخى خون من.»

 (شهید محمد حسن جعفرزاده)        

3) «مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»

 (شهید غلامرضا عسگرى)        

4)«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنویت و صفا مى‏كشاند.»

 (شهید على رضائیان)          

5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

  (شهید على روحى نجفى)        

6) «و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»

   (شهید عبدالله محمودى)         

7)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

 (شهید على اصغر پور فرح آبادى)         

8)«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم كه، حجاب را حجاب ‏را، حجاب را، رعایت كنید.».

(شهید حمید رستمى)          

9) «خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»

  (شهید بهرام یادگارى)          

10)«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

    (شهید صادق مهدى پور)          

11)«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»

  (شهید سید محمد تقى میرغفوریان)          

12)«خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

 (شهید حمید رضا نظام)          

13) «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»

  (شهید محمد كریم غفرانى)           

14) «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.»
 «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»

 (سردار شهید رحیم آنجفى) 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

اینجا چه خبره؟

با مویی سپید و چهره ای شکسته و با طمأنینه ای خاص و مثال زدنی به کمک یکی از دوستان قدیمیش یک به یک پله های هواپیما را پایین می آید . . . 

غیرت و مردانگیش اما هنوز پا برجاست . . .

وسعت و پهنای باند پرواز، تعداد ورودی و خروجی پروازها، دوربین های مدرن خبرنگاران، تعدد شبکه های خبری و اتومبیل های لوکس تشریفات . . .

سرش گیج می رود . . .

احساس غربت می کند . . .

تنها شی آشنا پرچم های کوچک جمهوری اسلامی ایران بر روی اتومبیل های لوکس تشریفات بود . . .

با احدی سخن نمی گوید و لسان در کام نمی چرخاند. همینطور مات و مبهوت و متحیر چهره شهر را به نظاره نشسته است . . .

هنوز قاطعیت از چهره اش موج می زند . . .

کسی را توانایی شکستن سکوت و جو سنگین حاکم نبود . . .

از یکی از همرزمان می پرسد:

ــ حاج همت؟

ــ خيلي سبک بال بود.

ــ حاج مهدی زین الدین؟

ــ پر کشید و رفت.

ــ حاج محمد بروجردی؟

ــ خدایش بیامرزدش.

خبر ارتحال امام روح الله را اما داشت، بارها و بارها در دوران اسارت خبرش را و نزدیکی سقوط نظام را به رخش کشیده بودند اما سید علی حسابی روی سپیدش کرده بود.

از حاج  . . .  خبر می گیرد.

ــ حاجی بی خیال! این یکی نه . . .

ــ می خوام ببینمش

ــ حاجی . . .

ــ گفتم می خوام ببینمش

بی خبر از آنکه نزدیک انتخابات است و بازار تبلیغات داغ داغ . . .

حاج . . . ضیافت مفصلی را تدارک دید و عده ای از اکابر و مسئولین و هم رزمان سابقش را فراخواند و دم درب خود به استقبال حاجی اومد و او را تنگ در آغوش گرفت . . .

بوی اخلاص و خاک و شب های دوکوهه و صفا و صميميت جبهه مبدل به بوی تعفن دنیای دون شده بود . . .

وارد منزل که شدند چشمش به سفره لا یتناهی ملون به لون انواع اطعمه و اشربه افتاد، برق از سه فازش پرید و یاد گرسنگی های شب های عملیات افتاد . . .

بر سر سفره تا چشمش به عکاس اختصاصی حاج . . . افتاد دیگر بر نتافت و از جای برخاست و بیرون زد . . .

اف بر این دنیای دنی . . .

اف بر این همه تزویر و نیرنگ . . .

اف بر این غیرت های نم کشیده . . .

یکی به من بگه معنی این وضعیت چیه؟

این چه وضع حجابه؟

این چه وضع عفت و حیاست؟

ای چه وضع پاسداری از خون شهداست؟

امثال حاج همت ها کجان؟

پس آرمان های شهدا چی؟ چه بلایی سرشون آوردید؟

اصلا یکی به من بگه اینجا چه خبره؟

یکی از همرهان و همرزمان خلف سابق گفت:

ــ خدا رحمت کنه شهید شوشتری رو حاجی، می گفت:

" دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم!

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!"

ــ می خوام آقارو ببینم.

ــ باشه حاجی، تو فقط آروم باش.

نهایتا با رایزنی های مختلف ديدار با حضرت آقا با استقبال شديد ايشان مواجه شد و بعد از دیدار خصوصی با مقام معظم رهبری دفتر ایشان حکمی که به حاجی دادن رو رسانه ای کرد:

بسمه تعالی

بدینوسیله برادر عزیز، دلسوز و آزاده، جناب *حاج احمد متوسلیان را به سمت ریاست سازمان حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی و پاسداری از میراث شهدا منصوب می کنم.

باشد که در ظل عنایات حضرت ولی عصر«عجل الله فرجه الشریف» تاسیس این سازمان باعث بهبود وضع فعلی و ترسیم افق های روشن نیل به سعادت گردد.

از کلیه برادران و خواهران مومن و غیور انتظار می رود تا در حد توان ایشان را در دسترسی به اهداف مقدسشان یاری فرمایند.

سید علی خامنه ای

به نقل از از وبلاگ الف لام میم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط ش.باوی  | 

عنوان : تمبر يادبود سنگر سازان بي سنگر
تاريخ : 11/07/1388
ساعت : 8:57:57
عنوان گروه خبري :
منبع خبر : اداره كل مهندسي عمليات پستي
پیوندها :
تعداد بازدیدها : 1391

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

سنگرسازان بي سنگر
ويژه‌نامه - ويژه نامه هفته دفاع مقدس - مورخ چهارشنبه 1389/06/31 شماره انتشار 17655
نويسنده: متن ها از: شاهد عکس ها: سايت ساجد

سنگر مي ساختند، اما خود سنگري نداشتند، و به راستي مرد مي خواهد که پشت لودر بنشيند و زير آتش سنگين دشمن خاکريز بزند. مرد مي خواهد که زير گلوله مستقيم تانک پشت بولدوزر بنشيند براي ساختن جان پناه اما خود جان پناهي نداشته باشد و چه پر شکوه مرداني که از لودر بالا رفتند اما هرگز پايين نيامدند. چه «غيرت مرداني» که نيمه پيکرشان پس از اصابت گلوله مستقيم تانک روي لودر ماند. چه عاشورا مرداني که سرشان روي بولدوزر قطع شد و يا تير مستقيم سجده گاهشان را بوسيد و يا ترکش ها دستانشان را قطع کرد ... ياد سنگرسازان بي سنگر در حافظه تاريخي ملت جاودانه است

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

شهید مجید پازوکی

 

روز اول فروردین ماه سال 1346 خداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک 6 کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد.

هر سال که شکوفه های بهار با باز شدنشان گذر ایام را نوید می دادند ، مجید هم بزرگتر می شد تا این که مجید با همکلاسی های کلاس اولی اش با نیمکت های مدرسه آشنا گشت.

از همان اول گویا در رگهایش خون انقلابی جوشش داشت چرا که با اوج گرفتن مبارزات مردمی ، اونیز مبارزی کوچک نام گرفت و در روز 17شهریور مجید چون ژاله ای بر شاخه درخت قیام مردمی نشست.

انقلاب که پیروز شد مجید یازده ساله برای دیدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زیارت کند و این آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازی حضرت روح الله بود.

مجید پازوکی بعدها به عضویت بسیج درآمد و برای گذراندن دوره آموزشی در سال 1361 رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی امانش گردید.

یک بار از ناحیه دست راست مصدوم شد ، بار دیگر از ناحیه شکم و وضعیت جسمی اش اصلا خوب نبود ولی او همه چیز را به شوخی می گرفت و درد را با خنده پذیرایی می کرد.

پس از پایان جنگ در سال 1369، منطقه کردستان، کانی مانگا و پنجوین حضور مجید پازوکی را به خاطر سپردند و دفاع همچنان برای او ادامه داشت و این سرباز خمینی ، با بیش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شرکت در بیست عملیات ، جبهه را آوردگاه عشق خود کرده بود.

مجید در سال 70 در برابر سنت نبوی سر تعظیم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام های علی و مرتضی را از خود به یادگار گذاشت.

وی در سال 1371 با آغاز کار تفحص لشکر 27محمدرسول الله (ص) در خیل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوی گلهای گمگشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و در این راه سختی ها و مرارت های بسیاری را به جان خرید تا این که پس از شهادت یار دیرینه اش علی محمودوند، در برگریزان روزگار ، او در استقبال وصال یار بهاری شد و هفدهم مهر ماه سال 1380 دعای  جانباز مجید پازوکی در فکه مستجاب شد و او نیز به خیل یاران شهیدش پیوست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

چه بگویم که خود ناگفته پیداست...  

 

می گفتی:" زندگی زیباست اما شهادت زیباتر".

می گفتی:" گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب

شیرین تر است.

"می گفتی:"اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر؛

پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد".

چه زیبا با رفتنت تمام گفته هایت را معنا کردی .

 چه زیبا به سید و مقتدای خود

 حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام

اقتدا کردی

 و از دست مجروح نایبش لقب" سید الشهدای اهل قلم" را به سینه چسباندی.

تو هم اهل قلم بودی و هم اهل عمل.

حال از زبان گویای خودت می گوییم:که ای شهید ،ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود

 بر نشسته ای!

دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش".


دل نوشت:

من مانده ام و دلی که غربت دارد

سرتاسر زندگیم غربت دارد

رفتند شهیدان ره عشق ، اما

من مانده ام و دلی که حسرت دارد

.

.

.

کلیک رنجه بفرمائید.التماس دعاااا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

تلنگـــــر

 

هوالشهیــــــــــــــد

(فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون) (بقره۱۵۲)


پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و شكر نعمت من به جاى آوريد و كفران نعمت نكنيد.

کجای کاری بی نشاااااااااااااااااااااااااان!!!!

 وقتی بزرگواری برای انجام فعالیت های آغازین قرآن کریم ،

دنبال یه حال خاص و آمادگی لازم

و نیازمند توجه و عنایات حضرت حق، ائمه معصومین علیهم السلام و شهداء....هست.

وقتی امشب بهم فرمودند که باید خودشون تفضلی کنن و توجههی؛؛؛؛؛؛؛؛ دلم پر ز ِ خون شد.

چقدر فاصله دارم با خودم و حضرت حق!

چه تلنگر و تذکاری بسیار به جاااااااااااااااااااااا بود برای حقیرررررررررررررررررررررر....!!!!!!!

که یادم نرود هر لحظه و در هر کاری به یـــــــاد خـــــــدا باشم و از او مدد بگیـــــــرم.

.........................................................

خدایا دیروز از هر چه بود گذشتیم،امروز از هرچه بودیم

انجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود

جبهه بوی ایمان میداد،اینجا ایمانمان بو میدهد

خدایا نصیرمان باش تا بصیر گردیم

بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم

و آزادمان کن تا اسیر نگردیم


دل نوشت:

شهید سعید است و شهادت سعادت

خدایا حیاتمان را سعادت و مرگمان را شهادت قرار بده .

.

.

.

التماس دعای فرج

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 


اطلاعيه مشهد مقدس


در پی استقبال اعضای کانون از تسهیلات سفرهای زیارتی و در پی هماهنگی های بعمل آمده یک باب سویت واقع در خیابان امام رضا 28 پشت هتل عماد ساختمان کوثر جهت ماه های نیمه دوم آبان ماه – آذر و دی ماه در اختیار کانون می باشد لذا از علاقه مندان و مشتاقان زیارت دعوت می شود جهت ثبت نام و رزرو مکان به کانون مراجعه فرمایند ویا با شماره 2342113 تماس حاصل نمایند

 

مشخصات آپارتمان :

 -90متر دو خوابه با امکانات جهت اسکان

- ظرفیت هر واحد 6 نفر می باشد

- واحد دارای پارکینگ می باشد و تا حرم مطهر 15 دقیقه پیاده روی دارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

مـــــــردی از آسمان  

" بسم رب الشهداء و الصدیقین "

 

درود و رضوان خدا بر شهيدان...
برآناني كه با خط خون و رنگ عشق،صفحه زندگاني را عاشقانه رسم كردند...

سلام بر سپيدبالاني كه با زمزمه
"يا علي بن ابي طالب عليه السلام"  و "يا فاطمه زهرا سلام الله عليها"
 بر سكوي پرتاب جاودانگي پريدند و دل از آغوش اين تاريك دنيا بر بستند...
و سلام بر شهيد احمد كاظمي...
درود بر دوستان و همرزمانش.


متن وصیت نامه سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:

الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علیاً ولی الله
 
خداوندا فقط می خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
 
نمی دانم چه باید کرد، فقط می دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی یابم هر موقع آماده می شوم چند کلمه ای بنویسم، آنقدر حرف دارم که نمی دانم کدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، که در یک کلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می کردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم.
 
ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمة زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا یا رب العالمین.
 
راستی چه بگویم، سینه ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و دوران سخت را باید تحمل کنم. ای خدای کریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و کریم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.
 
گرچه بدم ولی خدا تو رحم کن و کمک کن. بدی مرا می بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می کنم، از روی سرکشی نیست. بلکه از روی نادانی می باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فکر می کنم، می بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای کریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، کار خوب نکردن، بندة خوب نبود،... دیگر...
 
حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عکس نگاه می کنم. از درد سختی که تمام وجودم را می گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم که باید سختی دوران را طی کنم.

الله اکبر

 خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همة بندگان خوبت قسم می دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرما و توفیق ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم،

 ان شاء الله تعالی.

منزل ظهر جمعه 6/4/82

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

چهاردهمين گردهمايي كانون سنگر سازان بي سنگر يادواره شهيد اسپناني


چهاردهمين گردهمايي اعضا كانون سنگر سازان بي سنگر استان اصفهان با حضور 200 نفر از نيروهاي گردان هاي حر، يونس، حمزه و ابوذر پشتيباني مهندسي جنگ جهاد سازندگي استان اصفهان در تاريخ 12/08/1390 در مركر فرهنگي، تفريحي شهرداري گلدشت كه با تصاوير شهداي گرانقدر تزئين شده بود تحت عنوان يادواره شهيد بهرام اسپناني در فضاي بسيار صميمي برگزار گرديد.

در ابتداي مراسم پس از تلاوت آياتي از كلام الله مجيد و اجراي سرود جمهوري اسلامي توسط يكي از اعضا هيئت مديره كانون به حاضرين خير مقدم گفته شد و پس از آن مديرعامل كانون فعاليت هاي انجام گرفته توسط كانون در سال جاري را تشريح كرد و برنامه هاي آينده كانون را نيز به اطلاع حاضرين رسانيد.




در ادامه گردهمايي آقاي  مهندس سبحاني مدير عامل و عضو هيئت مديره شركت جهاد نصر گزارشي از فعاليت هاي شركت نصر استان و برنامه هاي در دست اجراي شركت و نحوه پرداخت سود به اعضا را بيان كرد و به سوالات سهامداران پاسخ هاي لازم را ارائه نمود.

سپس نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حجت الاسلام رضواني از نيروهاي مهندسي جنگ جهاد استان در دوران دفاع مقدس اقامه گرديد و در بين دو نماز ايشان در بياناتي با اشاره به آيات قرآن كريم اهميت جهاد و مبارزه در راه خدا را تشريح كردند و سفارش نمودند كه بايد مواظب باشيم در ادامه راه هدف را فراموش نكنيم و به ويژه جهاد با نفس را وجهه همت خود قرار دهيم.

پس از صرف نهار تعدادي از برادران به بيان خاطرات شيرين و سازنده دوران دفاع مقدس پرداختند كه بهترين خاطرات با نظر جمع شركت كننده انتخاب و همچنين به تعدادي از پيشكسوتان دوران دفاع مقدس در مهندسي جنگ جهاد و اعضا فعال كانون  هدايايي تقديم گرديد و گردهمايي با دعاي فرج براي آقا امام زمان (عج) خاتمه يافت.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  | 

نامه ای از یک زمینی به عرشیانی که یرزقون هستند نزد پروردگار! "قسمت اول"
 
« هوالمحبوب »


سلام حاجی!
.
.
.
چه خبر از خط مقدم جبهه جهاد اکبر؟

 
خوش می گذره با قهرمانای مبارزه با نفس؟!

اینجا ، پشت جبهه ، وضع خیلی خرابه حاجی ... مهمات کم آوردیم ،
 
بدجور گیر کردیم تومیدون مین گناه ، وضعیت قرمزه!

بچه ها دارن سعی شون رو می کنن ولی فایده نداره، دیروز سید مهدی ،
 
امروز مرتضی و چند دقیقه پیش هم رضا و عباس ؛ دل کندند و جام گذاشتند ،
 
دلم خیلی تنگ شده براشون...
قرارمون این نبود!

هر چند حق هم دارند ... آخه من به وعده مون عمل نکردم!

قرار بود هر وقت شیمیایی گناه زدند ، ماسک تقوا بزنیم ..
.
اما من نامردی کردم ، نه به بچه ها ...

به خودم !...

به مرغ باغ ملکوتم!

دلم خیلی تنگ شده براشون...
« دلم تنگ شهیدان است امشب که همرنگ شهیدان است امشب
من از خون شهیدان شرم دارم که خلقی را به خود سرگرم دارم ...»

حاجی دست ما رو هم بگیر ! بالگرد شفاعتی ، آمبولانس توبه ای ، چیزی بفرست
به عقب !
 
وضعیت خیلی وخیمه حاجی ...

مجروح های قلبی خیلی زیادند . بچه ها نیاز به خون عشق خدا دارند . دیگه نمی شه
با چفیه زخم دلها
 
رو بست . نیاز به کپسول ایمان داریم.

حاجی تو رو خدا یه کاری بکن !

نَفَسم بالا نمی یاد ... راه سینه مو چرکاب و عفونت دنیا طلبی گرفته ...

حبّ نفْس فشار می یاره به قلبم ... بیچاره ام کرده حاجی!

حاجی جون هوای اینجا اصلا قابل تحمل نیست . تفت تعلّقات دنیوی داره خفه مون
 
می کنه ...

آرپی جی های توکلّمون تموم شدند ... فشنگ های توسلّ هم ته کشیدند ...
 
رمز شب نافله رو هم یادمون رفته ... نمی دونم باید چی کار کنیم ، کم آوردیم دیگه !

یه راهی پیش پامون بذار حاجی !

نفربرهای نفس مطمئنه اشکال فنی پیدا کردن ، چند قدم نرفته وا می ایستند...

فرمانده گردانمون هم که پر کشیده اومده پیش شما ...

خمپاره 60 عشق کربلا خریدش ! تکه تکه اش کرده بود حبّ حسین (علیه السلام) ...

خوش به حالش...

حاجی! حرف خیلی زیاده ، ولی دشمن غفلت از کمین اومده بیرون ...

سرنیزه وسوسه دستشه !

ای کاش می تونستم جلوش بمونم ... دعا کن کم نیارم !

حاجی دعام کن ... بازم برات نامه می نویسم . دلم برات تنگ می شه !

حاجی ... حاجی ... حاجی


التماس دعا / یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط ش.باوی  |